JN44_2016_Webslider_01_v01
X
تبلیغات
نماشا
رایتل

راهی ...

به فرهنگ باشد روان تندرست

مرگ وزندگی



روی سنگفرش ایستاد.سخت کوشید به زنده بودن بیندیشد؛که فراموش کند روزی می میرد،ولی نمی توانست.به محض آنکه به زنده بودن فکر می کرد، فکر مردن نیز به ذهنش می آمد و برعکس؛زیرا زمانی که غرق فکر مرگ بود، به ارزش زندگی پی می برد.

مرگ و زندگی دو روی یک سکه بودند که دائم در ذهن می چرخاند،و هرچه یک روی سکه بزرگ تر و روشن تر می شد، روی دیگر هم بزرگتر و روشن تر جلوه می نمود.فکر کرد، اگر ندانیم که می میریم، طعم زنده بودن را نمی توانیم بچشیم، و بدون دریافت شگفتی زندگی، تصور مرگ نیز ناممکن است...


دنیای سوفی(داستانی درباره تاریخ فلسفه) یوستین گردر-ترجمه ی حسن کامشاد، صفحه١٥



تاریخ ارسال: سه‌شنبه 6 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 19:22 | نویسنده: باهری | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد